تبليغاتX
شیعه یا سنی حق کدام است ؟!

شیعه یا سنی حق کدام است ؟!

مطالب دست اول . جدی و تحقیقی در مورد شیعه وسنی

تسليت

 

فرا رسيدن بيست و يكم ماه رمضان، سالروز شهادت مولاي متقيان،

 ياور يتيمان و درماندگان و  اسوه ايمان و رستگاري، اميرالمؤمنين علي عليه السلام

 بر تمامي حق جويان عالم تسليت باد.


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:53 توسط عاشق |

یک حکایت زیبا از ضایع شدن بن باز مفتي عربستان در برابر استدلال زیبای مرحوم حکیم

سلام بر طالبان حقیقت

فكر كنم از كوري دو مفتي و امام جماعت سابق و فعلي مسجدالحرام  خبر داريد . 

مرحوم آيه الله العظمى سيد محسن حكيم قدس سره كه مرجع شيعيان و زعيم حوزه علميه نجف بود، در سفرى كه به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن كشور (كه نابينا بود) مواجه شدن، بن باز ظاهرا به ديدن آقاى حكيم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ايشان جدال كند و افكار وهابيگرى خود را مطرح نمايد.

 در اين جلسه ، بن باز، از آيه الله حكيم پرسيد: شما شيعيان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى كنيد؟

 آيه الله حكيم در جواب گفتند: اين ديدار جاى چنين صحبت هايى نيست ،بگذاريد به احوالپرسى برگزار شود. بن باز، سماجت كرده و خواستار دريافت جواب شد. آيه الله حكيم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تكيه كنيم و همان را معيار عمل به آن قرار دهيم ، بايد معتقد شويم كه شما به جهنم خواهيد رفت !

 بن باز، با تعجب پرسيد چرا؟ آيه الله حكيم گفتند: چون قرآن مى فرمايد: و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبيلا؛سوره اسراء،آيه 72 ((كسى كه در اين جهان نابينا باشد، در جهان آخرت هم نابينا و گمراه تر خواهد بود)). و شما كه از دو چشم نابينا هستيد، طبق ظاهر اين آيه بايد در آخرت هم نابينا باشيد و در زمره گمراهان كه اهل جهنمند، قرار بگيريد. بنابراين ظاهر بسيارى از آيات قرآن مقصود نيست !

بن باز گفته بود اگر قرار است خدا با خواست علي چشمهايم را شفا دهد اصلا نمي خواهم اين چشم ها بينا شود . اين قدر بغض اهل بيت در دل اين مفتيان وهابيت هست و ببينيد خدا آنها را به چه روزي انداخته .


+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:14 توسط عاشق |

ولادت امام حسن مجتبی و یک سوال

سلام بر تمامي بزرگواران

ولادت كريم اهل بيت (ع) بر تمام شيعيان مبارك باد

اما سوالی از مدعیان صداقت و پاکی پیغمبر دیدگان (به قول خودشان صحابه )

چرا با فرزند پیامبر آنگونه رفتار شد و بعد از شهادتشان هم حتی بدن ایشان را تیرباران کردند؟

مدعیان اگر پاسخی دارند بفرمایند ولی  پاسخ ما این است  :

دشمني معاويه و بني‌اميّه نسبت به اهل‌بيت بر هيچ شخصي پوشيده نيست او در اوايل ظهور اسلام با پدرش ابوسفيان – دشمن درجه يك اسلام و پيامبر(ص) – در ستيز و دشمني با دين اسلام بود و بعد از فتح مكه با تسليم شدن پدرش ابوسفيان او نيز به ظاهر مسلمان شد بعد از طي مدتها در دوران حكومت علي ـ عليه السلام ـ با حضرت به مخالفت برخاست و با حيله‌گري و فتنه در صدد از بين بردن حكومت امام بود. پس از آن‌كه آن حضرت در مسجد كوفه شربت شهادت نوشيد معاويه مبارزات خود را به صورت جنگ غيرنظامي درآورد و لحظه‌اي از تبليغات سوء عليه امام و ناسزا و لعن بر وي دست نكشيد و همان طور كه در تمام عمرش از حق پيروي نكرده بود، بعد از علي ـ عليه السلام ـ نيز از خلافت برحقّ امام حسن ـ عليه السلام ـ سرباز زد. او شرايط نا آگاهي مردم و كينه و حقد تماميت خواهان از علي و به تبع آن از پسرش حسن مجتبي (ع) را براي رسيدن به قدرت مناسب ديد. لذا براي ارضاي جاه‌طلبي در جستجوي يك فرصت مناسب بود. او براي رسيدن به اين نتيجه، به كار بردن هر وسيله‌اي را روا مي‌دانست و از هيچ ناجوانمردي و پليدي روگردان نبود، آنجا كه بعد از صلح با امام حسن ـ عليه السلام ـ صراحتاً مي‌گويد «به خدا سوگند با شما نبرد نكردم كه نماز بخوانيد و روزه بگيرد و زكات بپردازيد... بلكه تنها مي‌خواستم بر شما رياست و حكومت بكنم.»[1] امّا چيزي كه در اين دورة بسيار عجيب و قابل تحليل است، رابطة نزديك بين عايشه و معاويه مي‌باشد اين دو با همة اختلافي كه در گذشته داشته و مبارزه‌اي كه با يكديگر در قتل عثمان كردند، به خاطر مصلحت روزگار در كنار هم قرار گرفتند و يك جبهة واحد تشكيل دادند كه بذل و بخشش‌هاي مالي دستگاه اموي نسبت به عايشه از عوامل بارز و قوي اين بستگي مي‌باشد. بارها و بارها اموال فراوان و هداياهاي گران‌بهايي از طرف معاويه و حكومت اموي براي عايشه فرستاده مي‌شد.[2]

اين همبستگي در آن زمان ثمرات بسيار شومي براي اسلام و مسلمين برجاي گذاشت كه كوچكترين آن تيرباران پيكر امام حسن ـ عليه السلام ـ بود كه وقتي بر طبق وصيت امام ـ عليه السلام ـ مي‌خواستند پيكر او را در كنار قبر جدّش دفن كنند، بني‌اميّه حسادت كردند و از اين جريان برآشفتند، زيرا جسد عثمان خليفة سوّم كه از بني‌اميّه بود، در حاشية گورستان يهوديان دفن شده بود، به همين جهت بني‌اميه كه دفن امام را در جوار قبر پيامبر ـ عليه السلام ـ امتياز بزرگي براي خاندان اهل‌بيت مي‌دانستند، براي جلوگيري از اين كار سراغ هم پيمان خود عايشه رفتند زيرا عاشيه به هر حال همسر پيامبر بود و به عنوان ام‌المؤمنين مورد احترام مسلمانان بود. آنها با اطلاعي كه از كينه و حسد عايشه نسبت به فرزندان فاطمه به ويژه امام حسن ـ عليه السلام ـ داشتند، به عايشه گفتند «اي مادر مؤمنان مي‌خواهند حسن را در كنار قبر پدرش دفن كنند به خدا سوگند اين كار تمام افتخارات پدرت ابوبكر و عمر را از بين خواهد رفت.» با اين حرف آتش كينه در دل عايشه دوباره زبانه كشيد. عايشه با يادآوري كينه جنگ جمل كه در آن امام حسن ـ عليه السلام ـ با شجاعت خود را به شتر فتنه انگيز عايشه رسانده و آن را پي كرده بود، سوار بر مركبي شده و فرياد برآورد «كسي را كه من دوست ندارم وارد خانة من نكنيد.» اينجا بايد پرسيد كه چرا عايشه امام حسن ـ عليه السلام ـ را دوست ندارد؟ و چرا در خانه‌اي كه بيشتر از يك هفتادم به او نمي‌رسد، مانع دفن فرزند پيامبر مي‌شود؟ چطور عايشه اجازة دفن «عبدالرحمن بن عوف» را كه با رأي خود در سقيفه به علي ابن ابي‌طالب ـ عليه السلام ـ خيانت كرد، در خانة پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي‌دهد ولي ريحانة پيامبر و جگر گوشة او را از كنار قبر جدّش دور مي‌سازد؟ چرا عايشه از خلافت علي ـ عليه السلام ـ برادر و وصي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ سخت آشفته مي‌شود ولي وقتي خبر خلافت يزيد بي‌دين و فرعون صفت[3] را مي‌شنود آب از آب تكان نمي‌خورد.[4]

اينجاست كه انديشة انسان فرو مي‌ماند كه همبستگي معاويه با عايشه چقدر براي اسلام شوم بوده و معاويه تا چه اندازه در اين زن ـ كه نان را به نرخ روز مي‌خورد ـ اثر گذاشته است. عايشه و معاويه هر دو كاملاً مي‌دانستند كه حق با امام علي ـ عليه السلام ـ است و امام حسن ـ عليه السلام ـ مرتكب هيچ خطايي نشده، ولي نتوانستند در مقابل هواهاي نفساني و راحتي و آسايش موقتي كينه و حسادت را كنار بگذارند و پيرو حق باشند.

دشمني و حسادت ديرينة بني‌اميّه و جاه طلبي‌هاي معاويه و عداوت‌هاي كهنة عايشه، باعث شد كه پيكر پاك فرزند رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تيرباران گردد و عايشه در اين كار مرتكب ستمي بزرگ گرديد و كينه‌اي را كه از ديرباز نسبت به امام علي ـ عليه السلام ـ و فرزندان او داشت به ويژه امام حسن ـ عليه السلام ـ داشت آشكار نموئد.

بني‌اميّه عقده‌هاي جنگ بدر و كينه‌هاي جاهليّت، دشمني‌هاي روز احد را تلافي كردند و داغي ديگر بر دل اهل‌بيت و شيعيان زدند. و با اين توهين به مقام امامت، سعي در انحراف مسير هدايت امّت به سوي خويش بودند.


معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:

1ـ نقش عايشه در اسلام، علامه عسكري.

2ـ منتهي الامال، شيخ عباس قمي.

3ـ الارشاد، شيخ مفيد، ترجمه رسولي محلاتي.[1] . ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 4، ص 16.

[2] . علامه عسكري، مرتضي، نقش عايشه در اسلام، ترجمة محمد صادق نجمي، ج 3، ص 190 تا 194، نشر دانشكدة اصول دين.

[3] . فرعون در كار رعيّت از يزيد عادل‌تر و در كار عامّه و خاصّه مردم خويش منصف‌تر بود. مسعودي، مروج الذهب، بيروت، دارالمعرفه ج 3، ص 77 و 78.

[4] . قريشي، باقر شريف، زندگاني حسن بنابراين علي ـ عليه السلام ـ ، ترجمة فخرالدين حجازي، چ بعثت، ص 689.


+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:11 توسط عاشق |

سلام به همه دوستان

اعیاد شعبانیه و ولادت حضرت ولیعصر(عج) بر شما مبارک

همچنان منتظر نظرات و مطالبتان هستم


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 17:46 توسط عاشق |

باز هم بگوئید دروغ است

فردی به نام خالد شهادت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(س) را دروغ دانسته اند ! من بابت این کوته فکری و کم سوادی ایشان خیلی متاسفم و البته از اینکه خداوند دشمنان شیعه را از افراد جاهلی قرار داده که حتی زحمت خواندن تاریخی را که بزرگان خودشان نوشته اند را به خود نمی دهند خوشحالم !

ولی من این مطالب را برایتان می نویسم تا خودتان قضاوت کنید

پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی (علیه السلام) مشغول غسل و کفن نمودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند؛ عده‎ای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسه‎ای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بی‎معرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند و پایبند به وصیت نبی مکرم؛ به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند. مردم نیز تحت تاثیر جو حاکم، به بهانه بیعت گرفتن از این افراد برای خلیفه اول، راهی منزل حضرت شدند و در این بین حرمت خاندان وحی و دختر نبی و اهل بیت ایشان را حفظ نکردند و بی‎حرمتی‎های بسیاری در آنجا صورت گرفت. تا جایی که از آتش زدن درِ خانه و هجوم بدون اذن بر خانه ای که نبی خدا بارها در مقابل درب این خانه ایستاده و با ندای بلند بر اهلش سلام داده بودند و لطمه زدن و سیلی بر صورت زهرا زدن و او را میان فشار در و دیوار قراردادن و سقط محسن شش ماهه هم کوتاهی نکردند. علمای اهل تسنن نیز این موارد را در کتاب‎های خود ذکر کرده‎اند که نام کتاب و آدرس مطالب از آنها را ذکر می‎نمایم.


1- ابن ابي شيبه : متوفاي 235 ه.ق در كتاب المصنف ج7 ص432 روايت شماره 37045 چاپ بيروت :

عمر به سوي خانه فاطمه رفت و گفت : اي دختر پيامبر به خدا قسم نزد ما هيچ كس دوست داشتني تر از پدرت نيست و بعد از پدرت هيچ كس نزد ما دوست داشتني تر از تو نيست . به خدا قسم اين محبت مانع نمي شود كه به خاطر اين افرادي كه نزد خود جمع كرده اي دستور بدهم خانه را بر سرتان آتش بزنند .

2- ابن قتيبه : متوفاي 276 ه.ق در كتاب الامامة و السياسة ج 1 ص 12 چاپ مصر :

ابوبكر ، عمر را به دنبال آنها كه در خانه علي جمع شده بودند فرستاد ، آنها از بيرون آمدن خودداري نمودند . در اين هنگام عمر دستور داد كه : هيزم بياوريد . پس خطاب به اهل خانه گفت : قسم به آنكس كه جان عمر در دست اوست بايد خارج شويد . والا خانه را با اهلش به آتش مي كشم .

شخصي به عمر گفت : آيا مي داني كه فاطمه در اين خانه است ؟ عمر گفت : اگر چه فاطمه در خانه باشد .

3- بلاذري : متوفاي 279 ه.ق در كتاب انساب الاشراف ج1 ص586 چاپ مصر :

ابوبكر براي بيعت گرفتن از علي بدنبال وي فرستاد. پس علي بيعت نكرد . در اين هنگام عمر با شعله اي از آتش روانه خانه علي شد . فاطمه در پشت در با او مواجه شد و گفت : اي پسر خطاب آيا مي خواهي خانه ام را آتش بزني ؟ عمر گفت : آري و اين كار من از دين پدر تو محكمتر است!!! .

4- طبري : متوفاي 310 ه.ق در كتاب تاريخ الامم و الملوك ج2 ص443 چاپ بيروت :

زماني كه طلحه و زبير و عده اي از مهاجرين در خانه علي جمع شده بودند ، عمربن خطاب به آنجا رفت و گفت : به خدا قسم بايد براي بيعت خارج شويد و الا خانه را بر سر شما به آتش مي كشم .

5- مسعودي : متوفاي 346 ه.ق در كتاب اثبات الوصيه ص142 چاپ بيروت :

اميرمومنان با عده اي از پيروان و شيعيانش در منزلش جمع شده بودند . دراين هنگام عده اي به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و در خانه اش را به آتش كشيدند و او را به زور از خانه خارج كردند . آنها سيده زنان را در پشت در فشار سختي دادند بطوري كه محسن را سقط كرد .

6- ابن عبد ربه : متوفي 328 ه.ق در كتاب عقدالفريد ج3  ص64 چاپ مصر :

ابوبكر به عمر دستور داد اگر از خروج از خانه خودداري كردند با آنها به جنگ بپرداز. پس عمر با شعله اي از آتش روانه خانه فاطمه شد تا آنجا را به آتش بكشاند . در اين هنگام عمر با فاطمه برخورد كرد و فاطمه به وي گفت : اي پسر خطاب آيا براي به آتش كشيدن خانه ما آمدي ؟ عمر گفت: آري مگر آنكه با ابوبكر بيعت كنيد همانطور كه امت چنين كردند .

7- مقاتل بن عطيه حنفي : متوفاي 505 ه.ق در كتاب الامامة و الخلافة ص160 چاپ بيروت :

هنگامي كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت عمر و قنفذ و جماعتي را به سوي خانه علي و فاطمه فرستاد و عمر هيزم فراهم كرد و در خانه را آتش زد .

8- شهرستاني : متوفاي 548 ه.ق در كتاب الملل و النحل ج1 ص57 چاپ بيروت :

از جمله مسائل مطرح شده توسط نظام آن بود كه مي گفت :

عمر به خانه فاطمه حمله ور شده در حالي كه فرياد مي كشيد : خانه را با اهلش به آتش بكشيد و اين درحالي بود كه كسي جز علي و فاطمه و حسن و حسين در خانه نبود .

9- ابن ابي الحديد معتزلي : متوفاي 655 ه.ق در كتاب شرح نهج البلاغه ج2 ص56 چاپ بيروت از قول جوهري  :

عمر به طرف آنها ( كه در خانه علي اجتماع كرده بودند ) حركت كرد و خطاب به آنها گفت : قسم به آنكس كه جانم در دست اوست يا براي بيعت كردن خارج شويد و يا آنكه خانه را بر سر شما به آتش مي كشيم .

و در همان صفحه باز از ابوبكر جوهري مي نويسد :

عمر براي آتش زدن خانه به ايشان حمله ور شد كه زبير با شمشير از خانه بيرون آمد .

و تو ص 57 مي نويسد :

ابوبكر گفت : اي عمر و اي خالدبن وليد برخيزيد و به مكان آنها رفته و آنها را به نزد من بياوريد . پس آن دو به طرف خانه علي روانه شدند . عمر داخل شد و خالد بن وليد در آستانه در ايستاد .

10- اسماعيل عماد الدين متوفاي 732 ه.ق در كتاب المختصر في اخبار البشر ج2 ص 156 چاپ مصر :

ابوبكر به عمر بن خطاب دستور داد تا علي و كساني كه با او هستند را از خانه فاطمه خارج كند . ابوبكر به آنها دستور داد كه اگر از بيرون آمدن خودداري كردند با آنها جنگ كن . دراين هنگام عمر با قطعه اي آتش به سوي خانه فاطمه روانه شد تا آنجا را به آتش بكشاند . پس فاطمه گفت : كجا اي پسر خطاب ؟ آيا آمده اي خانه ما را به آتش بكشاني ؟ عمر گفت : آري مگر آنكه داخل شويد همانطور كه امت داخل شده اند .

11- عمر رضا كحاله : از علماي معاصر سني در كتاب اعلام النساء در حرف فاء ذيل نام فاطمه بنت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) چاپ بيروت :

عمر روانه منزل فاطمه شد و فرياد كشيد. آنان از بيرون آمدن خودداري كردند . در اين هنگام عمر هيزم طلبيد و گفت : قسم به آنكس كه جان عمر در دست اوست يا از خانه خارج شويد و يا اينكه خانه را با اهلش به آتش مي كشم .

شخصي به عمر گفت : اي اباحفص در اين خانه فاطمه است !!!!؟؟؟ عمر گفت ‍: اگر چه فاطمه باشد!!!  .

12- عبدالفتاح عبدالمقصود : از علماي معاصر اهل تسنن در كتاب الامام علي بن ابي طالب ج1 ص190 چاپ بيروت :

آري چنين گفته شده كه عمر بن خطاب در روز سقيفه در حالي كه در ميان اصحاب و يارانش به طرف خانه فاطمه حركت ميكرد به اين نتيجه رسيد كه : آتش بهترين وسيله براي حفظ وحدت و آرامش ميان مسلمانان است !!

13- محمد حافظ ابراهيم : متوفاي 1351 ه.ق كه از شعراي معاصر و مشهور اهل تسنن است در ديوان خود ج1 ص 82 چاپ بيروت در قصيده عمريه مي گويد :

و قولة لعلي قالها عمر

                               اكرم بسامعها اعظم بملقيها

حرقت دارك لا ابقي عليك بها

                             ان لم تبايع و بنت مصطفي فيها

يعني اينكه :

چه نيكو سخني عمر به علي ( عليه السلام) گفت : چه بزرگوار است شنونده و چه با عظمت است گوينده آن . در صورتي كه بيعت نكني خانه ات را به آتش مي كشم و نمي گذارم در آن بماني اگر چه دختر محمد (صلي الله عليه  وآله و سلم) در آن خانه ات باشد .

اين قضيه رو خيلي از علماء سني  ياد آور شدن كه به چند نمونه ديگه اشاره مي كنم البته ديگه متن رو نميارم چون اكثرا شبيه هم هستن .

متقي هندي : كنزالعمال ج5 ص 651

نويري : نهايت الارب في فنون الادب ج19 ص40

صفدي : الوافي بالوافيات ج17 ص311

ابن عبدالبر : استيعاب ج3 ص975

يعقوبي : تاريخ يعقوبي ج2 ص 123

اينها رواياتي بود كه به هجوم عمر و رفقا به خونه وحي اشاره مي كردند .  همان خانه اي كه حضرت جبرئيل بي اجازه واردش نمي شد و حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم هر روز برای نماز صبح تو چارچوبش مي ايستادند و صدا مي زدند :

الصلوة الصلوة يا اهل البيت . انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .

حالا رواياتي كه به جناياتي سنگين تر و ننگين تر در رابطه با مضروب ساختن حضرت زهرا (س) و كشتن حضرت محسن بن علي عليهما السلام اشاره دارند :

1-     مسعودي در اثبات الوصية ص 142 :

آنان در هجوم به خانه ، فاطمه ، سيده زنان را در پشت در چنان فشار دادند كه محسن را سقط كرد .

2-     شهرستاني در الملل و النحل ج1 ص57 چاپ بيروت مي نويسد :

نظام گفته است : همانا در روز بيعت چنان ضربه اي به فاطمه زد كه جنين خود را سقط كرد .

3-     صفدي در الوافي بالوافيات ج6 ص 17 :

نظام معتزلي معتقد است كه عمر در روز بيعت چنان فاطمه را زد كه محسن را سقط كرد .

4-     سفرائيني تميمي در الفرق بين الفرق ص107 مشابه عبارت بالا  را  مي آورد .

5-  ذهبي در كتاب ميزان الاعتدال ج1 ص139 رقم 552 :

ان عمر رفس فاطمة  حتي اسقطت بمحسن

بدون شك عمر چنان لگدي به سينه فاطمه زد كه محسن از او سقط شد .

6-      حموئي جويني شافعي در فرائد السمطين ج2 ص35 با اسناد خود از ابن عباس روايت مي كند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : بدرستي مي بينم كه بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه وارد مي شود ، حرمت او شكسته و حقش غصب مي شود و از ارث خود منع و پهلويش شكسته مي گردد و ندا مي دهد : يا محمداه! پس جواب داده نمي شود .

7-  ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج14 ص92 چاپ بيروت :

عده اي از مشركان مكه از جمله هبار ابن اسود به قصد اذيت كردن زينب ، ربيبه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كه از مكه به سمت مدينه حركت كرده بود ، ناقه او را تعقيب كردند . اول كس از مشركان كه به ناقه زينب رسيد هبار بن اسود بود كه به محض رسيدن ، نيزه اي به طرف هودج زينب پرتاب كرد . زينب كه حامله بود از اين حمله ترسيد و زماني كه به مدينه رسيد بچه اش را سقط كرد . از اين رو پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم دستور دادند كه هر كجا كه هبار بن اسود را ديدند به قتل برسانند .

آقاي ابن ابي الحديد بعد از بازگو كردن اين ماجرا مي گوید كه :

اين خبر را براي استادم ((ابي جعفر نقيب)) خواندم و نقيب گفت : وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به خاطر ترساندن زينب و سقط شدن فرزند او خون هبار بن اسود را مباح كرد روشن است كه اگر در زمان فاطمه زنده بود ، بدون شك خون كسانيكه فاطمه را ترسانده تا فرزندش را سقط كرد مباح   مي كرد .

ابن ابي الحديد مي گوید كه:

به نقيب گفتم : آيا مي توانم اين خبر را ـ كه عده اي فاطمه را ترساندند تا اينكه فرزندش محسن را سقط كرد ـ از شما نقل كنم ؟

نقيب گفت : نه از من نقل نكن و بطلان خبر را نيز از من نقل نكن ، چرا كه من در رابطه با اين خبر نظر و عقيده اي نمي دهم .

از مسائل ديگري كه اشاره به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها دارد مي توانم به پشيماني ابوبكر دم مرگ اشاره كنم :

1-     طبري : تاريخ الامم و الملوك ج2 ص619 :

ابوبكر گفت : همانا بر هيچ چيز از دنيا تاسف نمي خورم مگر بر سه كار كه انجام دادم و اي كاش انجام نمي دادم     ......    اي كاش ! به خانه فاطمه بي احترامي نكرده بودم اگرچه عليه من اعلام جنگ مي نمودند .

2-     مسعودي : مروج الذهب ج2 ص 194 :

ابوبكر گفت : باكي بر من نيست ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و اي كاش انجام نداده بودم    ......    اي كاش خانه فاطمه را مورد تفتيش قرار نداده بودم .

3-     طبراني : المعجم الكبير ج1 ص62 :

ابوبكر گفت : اي كاش به خانه فاطمه  حمله ور نشده بودم و آنجا را رها مي كردم اگرچه عليه من پيمان جنگ مي بستند .

4-     ابن ابي الحديد : شرح نهج البلاغه ج2 ص 46 :

ابوبكر گفت : اي كاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مي گذاشتم اگرچه در آنجا عليه من پيمان جنگ بسته مي شد .

5-     متقي هندي : كنزالعمال ج5 ص631 :

ابوبكر گفت : اي كاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مي گذاشتم اگر چه عليه من پيمان جنگ مي بستند .

و اين هم اسامي علمايي از اهل سنت كه عبارات بالا را در كتابشان آورده اند :

6-     دهلوي هندي : ازالة الخلفا ج2 ص 29

7-     ذهبي : ميزان الاعتدال ج2 ص 215

8-     ابن حجر عسقلاني : لسان الميزان ج4 ص 219

9-     ابن قتيبه دينوري : الامامة و السياسة ج1 ص 18

حالا بازم بگوئید دروغ است!!!

 


+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 2:36 توسط عاشق |

 

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسّكين بولاية اميرالمومنين علی ابن ابیطالب

 ۱۳رجب، سالروز میلاد پیشوای متقین و جلوه رحمت و عدالت رب العالمین،

امیرالمؤمنین، امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)

را به همه آزادگان جهان، بخصوص شما دوستان گرامی تبریک و تهنیت می‌گویم.

 


+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 2:0 توسط عاشق |

نظر عجیب

سلام

نویسنده ای به نام فروتن چنین گفته ؛

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

حق با هیچکدام نیست . بلکه حق با بزرگ منشی و سعه صدر است . و تحمل عقیده دیگران .

متاسفانه در طول تاریخ عده ای از این کیمیای سعادت استفاده ابزاری کرده اند . شما مواظب باشید چنین نکنید .

من می خواهم بدانم شما در چه آئین و مذهبی هستید ! اگر مسلمان باشید و بخواهید طریق هدایت و راه واقعی پیامبر اسلام را فرا گیرید ناگزیرید که یا به گفته های شیعه اعتماد کنید و یا از گفته های سنی تبعیت نمائید این حرف که هیچکدام یعنی بی منطقی و در حقیقت بی دینی امیدوارم درک کنید !

دوستان هم می توانند در مورد حرف فروتن نظرات خود را بگویند

 


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 12:46 توسط عاشق |

لیاقت صحابگی

سلام

در ادامه مباحث گذشته اولین مطلبم این است ما معتقدیم کسانی لیاقت دارند که به عنوان صحابه واقعی پیامبر معرفی شوند و مورد احترام باشند که صاحب مقام معنوی و مورد تائید خدا و پیامبر باشند نه اینکه صرفا یکی بترسد و خدا از زبان پیامبرش به او بگوید نترس ! آنوقت این فرد بعد پیامبر به عنوان صاحب غار پیامبر جانشین او شود و شخصی که حتی به تعبیر احادیث قبل از خلقت نیز همراه با پیامبر بلکه از یک نور واحد بودند کنار بماند ! سبحان الله به این شایسته سالاری که بعد پیامبر مسلمانان اجرا کردند .

 

من و على، نورى بوديم نزد خدا

احمد بن حنبل در مسند خود از «زاذان» و او از «سلمان» روايت كرده كه گفت: شنيدم از حبيب خود رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كه فرمود:

 «كنت انا و علىّ نورا بين يدى اللَّه عزّ و جلّ قبل ان يخلق آدم باربعة عشر الف عام فلمّا خلق اللَّه تعالى آدم، قسّم ذلك النّور جزئين فجزء انا و جزء علىّ»«1».

من و على نورى بوديم نزد خداى عز و جل، پيش از آنكه آدم را خلق كند به‏ چهارده هزار سال همين كه خداى عز و جل آدم را بيافريد اين نور را دو قسمت كرد يك جزء من شدم و جزئى ديگر على.

اين حديث در كتاب «الفردوس» ابن شيرويه ديلمى نيز روايت شده است «۲».

و همچنين اين روايت را فقيه شافعى ابن مغازلى نيز در كتاب خود كه نام آن را «المناقب» ناميده، روايت كرده است اين دو نفر (ديلمى و ابن مغازلى) در دنباله روايت گفته‏اند:

 «فلمّا خلق آدم و ركب ذلك النور في صلبه فلم يزل في شى‏ء واحد حتّى افترقا في صلب عبد المطّلب ففي النّبوة و في علىّ الخلافة»«۳».

چون خداوند آدم را خلق كرد اين دو نور را در صلب آدم جمع كرد، پيوسته اين نور يكى بود، تا اين كه در صلب عبد المطلب از هم جدا شديم پس در من است (نور) نبوت و در على (عليه السلام) است (نور) خلافت.

اين حديث را ابن مغازلى از طريق ديگر از جابر بن عبد اللَّه انصارى از پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده است و در آخر روايت گفته:

«حتّى قسّمها جزئين جزءا في صلب عبد اللَّه و جزءا في صلب ابى طالب فاخرجنى نبيّا و اخرج عليّا وصيّا» «4».

باهم بوديم تا اين كه آن نور را دو قسمت كرد يك جزء در صلب عبد اللَّه قرار داد و جزء ديگر در صلب ابو طالب، پس مرا پيامبر در آورد و على (عليه السلام) را وصى.


1)  احمد بن حنبل، فضائل الصحابه ص 205 نسخه خطی- ذهبی این روایت را در میزان الاعتدال ج 1 ص 235 از تاریخ ابن عساکر نقل می کند.

2)     ابن شیرویه دیلمی ، الفردوس در باب (الخاء) نسخه خطی

3)     ابن مغازلی، المناقب ، ط تهران ص 79

4)     ابن الطریق العمده ص 44

باز هم مطالب را ادامه خواهم داد


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 12:16 توسط عاشق |

واقعیتهای وارونه

 

... فَبَشِّرْ عِبَادِ(17)الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ  أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللَّهُ  وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(18)                  سوره زمر آیات 17 و 18

... پس بندگان مرا بشارت بده. همان‏هايى كه به سخن گوش فرا مى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند. اينانند كه خدايشان هدايت كرده و هم اينانند خردمندان.

با سلام

چند مدتی بود که دسترسی به اینترنت برایم امکان پذیر نبود و نمی توانستم که وبلاگ رو به روز کنم اما امروز تصمیم دارم سلسله مطالبی را با عنوان واقعیتهای وارونه برایتان بازگو کنم و امیدوارم اونایی که واقعا می خواهند حقیقت را بشنوند و ببینند با من همراه شوند

در ضمن اگر مطلبی برای گفتن داشته باشید با کمال میل پذیرا هستم .

نکته اول در این است که خداوند متعال به مقتضای ربوبیتش برای انسان دینی را تشریع فرمود که حیات و زندگی اش را تنظیم و سعادت و رستگاریش را تضمین کند و آن را اسلام نامید و به ما فرمود که غیر از این نمی توانیم آئین دیگری داشته باشیم و در عین حال به سعادت اخروی خود امیدوار باشیم

 إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام‏  

در حقيقت، دين در نزد خدا همان اسلام است‏ آل عمران 19

وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِين‏

و هر كه دينى غير از اسلام برگزيند، هرگز از او پذيرفته نشود و او در آخرت از زيانكاران است. آل عمران 85

وخداوند اینگونه مقدر فرمود و برای این مقصود ما را هدایت نمود (وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‏)

اما متأسفانه انسانها در طول تاریخ به گونه ای بودند که بعد از هر رسولی با توجه به منافع قدرتمندان و ثروت پرستان دین و آئین را تحریف کردند و هرچه را مخالف همای نفس خویش دیدند وارونه و یا کتمان نمودند و سپس همان مطالب تحریف شده را به خدا و پیامبران نسبت دادند (1)

و دوباره خداوند متعال پیامبری را برگزیده و آئین خود را دوباره فرو می فرستاد و بازهم عده ای همان راه گذشتگان خود را پیمودند تا اینکه خداوند متعال خاتم الانبیاء را با کتاب قرآن برای نجات و هدایت بندگان خود فرستاد و اصول عقاید و احکام را در آیاتی محکم نازل فرمود و شرح و تفصیل آنرا جداگانه به پیامبر (ص) وحی فرمود تا آنچه در قرآن آمده را برای مردم تفسیر نماید و پیامبر نیز شریعت اسلامی را در همه ابعادش و با همه احکام واجب و مستحب و حرام بدانها آموخت و از این آموزشها در نزد مسلمانان حدیث شرف نبوی به وجود آمد .

اما معتقدیم که همچنانکه رسول خدا نیز قبلا پیش بینی نموده بودند (2)تعدادی از این امت نیز به دلایل مختلف پا جای پای امتهای پیشین گذاشتند و اقدام به تحریف در این احادیث نبوی نموده و سنتی غیر واقعی از روش و سیره پیامبر اکرم به مردم ارائه نمودند و اکنون اختلافات و تکفیرهای انجام شده توسط این گروه و آن گروه نتیجه همان تحریفات انجام شده در بعد از پیامبر اکرم (ص) می باشد و اگر امروز کسی بخواهد واقعا حقیقت را دریابد باید که عقاید و احکام ارائه شده توسط این گروه ها را بررسی نماید و ریشه تفاوتها و اختلاف نظر ها و دلایل هر طرف را ببیند و بعد قضاوت نماید وگرنه با تعصب کورکورانه و جاهلی نمی توان به جایی رسید .

اما مطلبی که امروز برای ما آزار دهنده است این است که عده ای با یک سری مطالب خلاف واقع و در قالب صحابی و اصحاب رسول خدا مطالبی متناقض و در بعضی موارد ضد سنت و روش پیامبر را به عنوان سنت پیامبر به مردم قالب کرده اند و عموم مردم عوام نیز این مطالب را پذیرفته اند و کسانی هم به عنوان داعیه دار و پرچمدار این عرصه خود را ملزم می دانند به عنوان عالم و مفتی و ... از این عقیده دفاع کرده و مخالفان آن را متهم به کفر و خروج از اسلام بدانند تا جایی که مسیحی و یهودی را اهل کتاب دانسته و به آنها اجازه فعالیت بدهند ولی مسلمانانی را که به وحدانیت خدا و نبوت پیامبر و حقیقت قرآن شهادت می دهند کافر و مشرک می دانند !

من ان شاء الله سعی خواهم نمود که با بحث های سلسله وار تمام این مطالب را با دلیل و ارائه منطقی آیات و روایات به شما ثابت نمایم تا کور شود هر آنکه نتواند دید .


1 - وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُنَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ مَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَ يَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ مَا هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ يَقُولُونَ عَلىَ اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ(آل عمران - 78)

و همانا گروهى از آنها هستند كه به هنگام تلاوت كتاب، زبان خود را چنان مى‏پيچانند كه گمان كنيد [آنچه مى‏خوانند] از كتاب خداست در حالى كه آن از كتاب خدا نيست، و ادّعا مى‏كنند كه آن از جانب خداست در حالى كه از جانب خدا نيست، و بر خدا دروغ مى‏بندند و خودشان هم مى‏دانند.

2 ـ پیامبر فرمود ؛ هرچه در امتهاید پیشین چدید آمده در این امت نیز همانند و همسان آن پدید می آید و اگر فردی از امتهای پیشین در لانه سوسماری خزیده باشد فردی از همین امت نیز به همان گونه در لانه سوسماری خواهد رفت.

صحیح بخاری کتاب الانبیاء ج2 ص 171 حدیث 3 – صحیح ترمذی ج 9 ص 27و28 – سنن ابن ماجه حدیث 3994

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:58 توسط عاشق |

فضایل حضرت زهرا(س)

سلام

ایام فاطمیه نزدیک است و دلهای محبین حضرت فاطمه (س) بیقرار محبت خالصانه آن دخت گرامی و نور چشم افضل انبیا محمد مصطفی (ص)  گشته و آرزوی روزگار وصل با عزیز دل زهرا حضرت حجت بن الحسن (عج) بیش از پیش دلهای شیفته عاشقان اهل بیت علیهم السلام را به خود جذب می کند .

از این رهگذر چند حدیث در فضیلت و بزرگی آن بانوی اسلام و سرور زنان بهشت برایتان هدیه می کنم و امیدوارم که مرا هم از دعاهای خیرتان بی نصیب نکنید .

البته لازم به ذکر است که این احادیث از جمله احادیثی هستند که در منابع اهل سنت نیز وارد شده اند و من امیدوارم این هدیه برای برادران اهل سنت نیز مایه روشنی دل و فهم بیشتر واقعیات و حقیقت دین که همان محبت به خدا و رسول و اهل بیت (ع) است گردد ...!

۱ـ قال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله :

«إنّ ابنتي فاطمة حوراء آدميّة، لم تحض و لم تطمث إنّما سماّها فاطمة؛ لأنّ اللّه تعالى فطمها و محبّيها عن النار»

حضرت رسول (ص) فرمود: همانا دختر من فاطمه حوری آدمیان است که هیچ گاه مثل زنان دیگر حائض نشده و ناپاک نمی گردد بدرستیکه او فاطمه نامیده شد زیرا که خداوند او و محبان او را از آتش دور نگه داشته است .

عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار    ج‏۱    ص :۹۰     

تاريخ بغداد: ۱۲/۳۳۱، كنز العمّال: ۱۲/۱۰۹ الحديث ۳۴۲۲۶.

۲ـ رواه شهاب الدين الدولت‏آبادي عن التشريح: «عن ابن عباس قال صلّى اللّه عليه و سلّم: ألا إن اللّه عزّ و جلّ زيّن السماء بزينة الكواكب، و زيّن الدنيا بالكواكب. قيل: و ما الكواكب يا رسول اللّه؟ قال: أولاد فاطمة ...»

يعنى آگاه باشيد خداوند تعالى بياراست آسمان را به ستارگان و بياراست دنيا را به ستارگان پرسیده شد ای فرستاده خدا ستارگان دنیا چه هستند فرمود أولاد فاطمه.

عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار    ج‏۶  ص : ۱۵۵

هداية السعداء

۳ـ  أحمد و الترمذي و الحاكم عن ابن الزبير: أنّ النبي صلّى اللّه عليه و آله قال: «إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها، و ينصبني ما أنصبها»

پیامبر (ص) فرمودند : فاطمه پاره تن من است آزارم میدهد هر آنچه اورا بیازارد و آرامم می کند هر آنچه که به او آرامش دهد  

فضائل الصحابة لأحمد: الحديث ۱۳۲۷، سنن الترمذي: الحديث ۳۸۶۹، المستدرك على الصحيحين: ۳/۱۵۹، حلية الأولياء: ۲/۴۰، كنز العمّال: الحديث ۳۴۲۱۵.

 

به نقل از http://sayyd.blogfa.com

 

التماس دعا

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:29 توسط عاشق |

درباره ی ما


منوی اصلی

پیوند های روزانه

نوشته های پیشین

پیوند ها

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ maahboob محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط تیم یاس تم